پرنسس سلاله

پرنسس سلاله

خاطرات به یاد ماندنی کودکی

  • پرنسس زیبای ما متولد30خرداد 1392 در مشهد است و با  اومدنش کلی شادی و برکت  به کلبه کوچک ما اورد .

وبلاگ قبلی یک مدت طولانی قطع بود و دائم هم میگفتن در حال بروز رسانی است و منم تصمیم گرفتم بیام یک وبلاگ جدید  با امکانات بهتر برات درست کنم .  اینم ادرس وبلاگ قبلی                                                    http://solaleh1393.blogfa.com 
 

[ دوشنبه 30 شهريور 1394 ] [ 11:51 ] [ مامان زهرا ] [موضوع : ] [ ]
بالاخره اومدیم

سلام ب همه دوستان خوشگل و عزیزم . بالاخره بعد از ی مدت طولانی برگشتیم 

عشق مامان نفس من ببخشید ک نیومدم از شیرین کاریات و خانوم شدنت بنویسم چون علم پیشرفت کرده و ماروهم درگیر خودش کرده .موبوگرام و اینستا و شما و کارای کلبه عشقمون وقتی برام نمیزاشت ک بیام و بنویسم .

الحمدالله این مدتی ک نبودم و ننوشتم روزای خوبی داشتیم و درکنار هم شاد بودیم و هستیم .

تنها اتفاق مهم اینه ک من ۷ماه دیگه خاله میشم و تو همه میشی دختر خاله  لبخند

توو این مدت کلی سفر رفتیم عروسی رفتیم و خوش گذروندیم نیشخند

انشالله بزودی میام با کلی عکس

[ چهارشنبه 22 دی 1395 ] [ 11:35 ] [ مامان زهرا ] [موضوع : ] [ ]
نوروز 1395 مبارک

پرنده کوچک سپید خوشبختی عیدت مبارک بوس 
 عزیز دلم این سومین عیدی بود ک تو در کنارمون بودی و لحظه های شیرین و ب یاد ماندنی برامون ساختی و یک دنیا خوشبختی همراهه خود اوردی و کلبه کوچک مون و پر از عشق کردی محبت
عشق مامان امروز 27 فروردین ماهه و شما با ایا جوونت رفتی قوچان تا کلی خوش بگذرونی و تفریح کنی بوس
ماشالله برا خودت خانومی شدی و کلی حرفایه شیرین میزنی و دله مارو اب میکنی فرشته
دیروز میخواستی بری قوچان اومدی بغلم کردی و میگی هرموقع دلت تنگ شد من زود میام پیشت آرام تو هنوز نرفته بودی دله من تنگ شده بود چ برسه ب الان . اما دوس ندارم خیلی وابسته باشی ک بعدا ب مشکل بخوریم عشقم

ی روز رفته بودم حمام  بعد کلاهه حمام سرم بود و کارامو انجام میدادم بعد ک کارام تموم شد و کلاه و دراوردم اومدی میگی آفرین من اینطوری دوست دارم با کلاه اصلا دوست ندارم زشت میشی تعجب گفتم دستت درد نکنه اینقدر ابراز علاقه میکنی غمگین
ی روز داشتم برات اسمه امام ها رو میگفتم تا رسیدم ب امام چهارم (گفتم امام سجاد) برگشتی گفتی پس آیا جوونم چی ؟؟؟؟؟ الهی فدات بشم کلی برات توضیح دادم اما بازم نگرفتی چی میگم خندونک

هفته دوم عید برای بار اول خودمون 3تایی رفتیم مسافرت . البته همین نزدیکی ها نیشابور و کاشمر . خووب بود و خیلی خوش گذشت .
اما تو دایم میگفتی بریم مسافرت منم میگفتم خووب اینجا مسافرته دیگه اما میگفتی نه مسافرت آب بازی کنم
هنوز سفر پارسال شمال و یادته وروجک من زیبابوس 
امسال کلی عیدی جمع کردی و همه رو با ذوق انداختی توو قلکت و بعد ب من میگفتی میندازم توو دولکم (قلک) بریم گردنبند بخریم گم کردم دیگه ندارم تعجبخندونک
13 بدر ک کلا بارندگی بود و بیرون نرفتیم اما هفته بعدش رفتیم کوهسنگی و ماهی قرمز عید و انداختیم اونجا . یا ب قول تو بردیمش پیش دوستاش و بچه هاش بغل
ادامه مطالب عکساتو میزارم عشقم محبت

 


ادامه مطلب
[ جمعه 27 فروردين 1395 ] [ 12:08 ] [ مامان زهرا ] [موضوع : ] [ ]
اخرین پست سال 1394

عزیز دل مامان سلام داریم روز  پایانی سال 1394 و طی میکنیم و فردا عیده خندونک 

این مدتی ک نیومدم درگیر خرید و خونه تکونی و عروسی بودیم .زیبا

 توو این مدت اتفاق خاصی نیفتاده و همه چیز بروفق مراد بوده خداروشکر .
اتفاق خووب این مدت این بوده ک ماشینمون و فروختیم و صفر خریدیم راضی
خیلی شیرین زبون و کنجکاو شدی و البته خیلی بهونه گیر دلخور
مخصوصا از عصر که بابایی میاد خونه تا شب کلی اذیتش میکنی . بازی جدیدتون هم اینه ک شال و چادرتو سر بابایی میکنی و عروسکارو میدی بهش و میگی بریم خونه نمسایه (همسایه)آرام
برای خونه تکونی یه 3روزی فرستادم رفتی خونه خاله جوونت و کلی بهت خوش گذشته بوود و خاله جوون میگفت اصلا دووس نداشتی بیای و گریه میکردی (اخه طبقه بالا خونه خاله جون شون جاریش زندگی میکنه و 2تا بچه داره و صبح تا شب با اونا مشغول بازی بودی بخاطر همون دل نمیکندی ک بیای )بوس
وقتی  کار بدی میکنی و من ناراحت میشم میای میگی مامان خب من معذرت دارممحبت
بازی جدیدت هم با خودت اینه که همه اسباب بازی ها و لباسات و میریزی توی چندتا پلاستیک و هی با خودت میبری اینور اونور خونه نمدونم خسته نمیشی سوال
البته یه اتفاق مهم هم افتاده ک شما الان 1ماه و نیمه ک پوشک نمیشی بوس البته فقط جیش و میگی و برای پی پی هنوز با هم درگیریم چون نمیری دستشویی و توی شورتت پی پی میکنی و من بیچاره ....غمگین
اینا رو نوشتم ک بعد بزرگ میشی میخونی فکر نکنی الکی الکی بزرگ شدی سکوت
4شنبه سوری هم خونه بودیم و جایی نرفتیم چون بابایی تا ساعت 10 سرکار بود و جایه خونه اینقدر صداهای وحشتناکی میومد نرفتیم بیرون راضی
عکس در ادامه مطالب

 


ادامه مطلب
[ شنبه 29 اسفند 1394 ] [ 11:14 ] [ مامان زهرا ] [موضوع : ] [ ]
عکسهای چندماه

1آذر هم تولد بابایی بوود اینم اولین کیک خامه ای ک درست  کردم مزه اش عاالی بوود زیبا 

 
 
اینم ی حلوا خوشمزه برای رفتگان

 
اینم شب یلدا .
قرار بوود عزیزجون شون بیان خونه ما اما نشد رفته بودنخونه عمو مهدی شون ما هم جمع کردیم رفتیم اونجا همه دور هم
  اینم ی دوور همی خووب و عالی در کنار خاله ها و دختر خاله های عزیز
 
اینم مغازه مامانی  جلوی آیینه
 
 
دخترم معجوون خوور قهار

 
 
 اینم پاساژ گردی
 

 اینجا هم محوطه کلاس

 

شهادت امام رضا

 
اینجا هم حرم .البته توو این ماه اما رضا زیاد طلبید  5باری رفتیم حرم
 
اینم چند نمونه از کارام
 

  
اینم کیف کیتی دخملی


بای بایبای بای

[ جمعه 18 دی 1394 ] [ 12:36 ] [ مامان زهرا ] [موضوع : ] [ ]
شیرین مامان

سلام گلابتون مامان ببخشید ک خیلی وقته نیومدم وبلاگ تو بروز کنم آخه همه چیدست ب دست هم داده بودن ونمیشد بیام غمگین.اول اینکه تنبلی وکنار گذاشتم و میرفتم کلاس تعجب. اول کلاس سرمه دوزی بعد هم کلاس چرم و فوق العاده بوود کلی دوستای جدید وخووب و شما هم پا ب پای من کلاسارو میومدی .البته ی 2 جلسه رفتی کلاس نقاشی اما خب خیلی باب میلت نبود چون دووس داشتی بازی کنی اما دوستات نقاشی میکشیدن اخه همه شون از تو بزرگتر بودن . اما اشکال نداره ساله دیگه خانومتر میشی و میتونی مثل دوستات نقاشی کنی . ی مدت هم نت نداشتیم منم چون درگیر کارام بودم خیلی برام نت مهم نبود .خندونک این ماهی ک گذشت کلا مهمون داشتیم ی هفته آقاجوون هفته بعدش عزیزجوون باز هفته بعدش عزیزجوون وزن عمو بابا و بعدش مامانی و.مادرجوون خسته
ی اتفاق دیگه هم این بوود ک دایی عزیزم افتاده بوود زمین و پاش شکسته بوود و لگنش دراومده بوود گریه
حالا از همه اینا ک بگذریم میریم سراغ شیرین زبونی هات ک تمومی نداره و روزبروز مارو بیشتر عاشق خودت میکنی بغل

وقتی میخوای غذا بخوری خیلی قشنگ میگی بسم الله الرحمن الرحیم و وقتی هم سیر میشی چندباری ب منو بابا میگی جاان تو نمیخورم  جاان تونمیخورم  بعدشم خیلی ناز میگی خداجوون شکرت آمین  خدا نگهدارت باشه عشقم بوس
وقتی میخوای منواذیت کنی میگی منو باباجوون میریم بیروون تو نمیبریم تنها بمونی غمگین (آخه ی مدت بوود میخواستیم بریم بیرون اشکم و در میوردی تا حاضر میشدی منم این جمله رو بهت میگفتم حالا تو وروجک این جمله رو برا خودم بکار میبری)
چندشب پیش رفته بودیم بیرون شام بخوریم اصلا ب غذا لب نزدی تا بهت میگفتیم غذا بخور میگفتی خوابم میاد اما تا بابا نوشابه گرفت خواب ازسرت پرید .بعد هرچی اصرار کردم غذا بخوری میگفتی نه خوابم میاد دلستر میخورم . بهت میگفتم نه اوون نوشابه با قاطعیت تمام میگفتی 
نخیر این دلستره حواست کجاست تعجبآرام
هرروز صبح ک از خواب بیدار میشی میپرسی بابا کجایه ؟ منم میگم رفته سرکار بعد میگی طفلی
امروز ک جمعه  هست از خواب ک بیدار شدی ب بابا گفتی سرکار نمیری بابایی هم گفت نه امروز تعطیله خدا میدونه چ جووری ذوق کردی و رفتی بغلش
خدا سایه بابایی و از سرمون کم نکنه فوق العاده ست توو این چندسال نذاشته آب توو دلمون تکون بخوره ومنو ی عمر مدیون خودش کرده بوسمحبت
علاقه خیلی زیادی ب کیف داری و هرروز چادرتو سرت میکنی و 3تا کیفت و دستت میگیری ومثلا میری بیرون
ازت میپرسم کجا میری میگی میرم حرم نماز میخونم بعد میرم پارک زوود میام نگران نشو
خیلی خووب و عاالی صحبت میکنی خیلی کم کلمات و اشتباه میگی تشویق
دووست دارم نفسم چشمک

 

[ جمعه 18 دی 1394 ] [ 11:32 ] [ مامان زهرا ] [موضوع : ] [ ]

 


دوستان عزیز عزاداری هاتون مقبول درگاه حق
بفرمایید ادامه مطالب و عکس ...

 


ادامه مطلب
[ يکشنبه 3 آبان 1394 ] [ 9:32 ] [ مامان زهرا ] [موضوع : ] [ ]
عکسای متفرقه

سلام شاپرک خونمون  ببخشید که دیر میام آپ میکنم   آخه تنبلی و گذاشتم کنار و دارم میرم کلاس خندونک
از این به بعد هم آخر ماه میام وبلاگ تو بروز میکنم خجالت
بفرمایید ادامه مطالب و عکسها

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 14 مهر 1394 ] [ 10:30 ] [ مامان زهرا ] [موضوع : ] [ ]
سالگرد ازدواجمون

خدارا ب خاطر خلقت وجود پاکت سپاسگزارم محبت
همسر عزیزم 7 مین سالگرد ازدواجمون و به اول ب خودم تبریک میگم بخاطر داشتن چنین همسر نمونه ای و بعد ب تو تسلیت میگم بخاطر داشتن من غمگین

کمترین آرزویم این است هرگز با چشمان مهربانت نامهربانی روزگار را نبینی و بالاترین خواسته ام برایت این است حاجت دلت با حکمت خدا یکی باشد .محبت

عاشقتم بوسبوسبوسبوسبوسبوس

7/7/94



 

[ سه شنبه 7 مهر 1394 ] [ 10:44 ] [ مامان زهرا ] [موضوع : ] [ ]
عکسای آتلیه

عشقم نفسم بالاخره تنبلی و کنار گذاشتم و اینم عکسای آتلیه ها بوسبوس 
 بفرمایید ادامه مطالب خندونک


ادامه مطلب
[ جمعه 27 شهريور 1394 ] [ 13:46 ] [ مامان زهرا ] [موضوع : ] [ ]
عکس ...

اینم عکس رووز دختر

2تا عشق دووس داشتنی من بوس


  هدیه رووز دختر هم یه جفت گوشواره خریدیم اما متاسفانه عکس نگرفتم زیبا 

 
برای ولادت امام رضا هم این اسباب بازی و برات خریدیم  اینقدر ذوق کرده بودی البته اولش اینطوری بوود بعد مثل بقیه اسباب بازی ها توو کمد خاک میخوره غمگین 

اینم لباس عروسی ک برات خریدیم اومدیم خونه بابایی کلی اصرار کرد که بپوشی نگاه کن تورو خدا چقدر ناراحتی

  

یه چند روزی هم رفته بودیم قوچان  خونه مامانی برای ولادت امام رضا جشن داشت  و عروسی دووسته من خاله مهدیه بوود و یه شب هم با خاله ودختر خاله هام رفتیم بیرون و پارک و برای بار اول با مهسا جوون رفتی سوار سرسره بزرگا شدی اینقدر ذوق کرده بودی و از اوون شب به بعد مارو کشتی برای پارک رفتن چشمک 

  
اینجا هم اومدییم مشهد و رفتیم پارک و خودت قشنگ سرسره ها رو میری بالا و سر میخوری میای پایین قربون اوون خندهات بشم عزیزم
 
اینم از عروسی خاله مهدیه جووون

 
بقیه عکسای عروسی هم قابل گذاشتن نیس گلم خجالت
عمو سجاد هم گوشی تازه خریده بوود اینم شیرینی گوشی

 

بابایه هنرمند و عزیز موهایه گل دختری و کوتاه کرد اوونم به سبک زمان قدیم سوال تورو خدا نگاه کنین موهای ناز دخترمو جلوشو چطوری کوتاه کرده شاکی قانع هم میکنه که نمیخواستم توو چشماش بره گریه کلی غصه خوردم انشالله تا عید غدیر خووب بشه که خونمون کلی مهمون میاد غمناکشاکی 
  
یه شب هم دووست من خاله جوون سمیه جوون شون اومده بودن شب رفتیم حرم گل پسرشون خوابیده بود  نشد عکس بگیرم

شب ساعت 2 از حرم اومدیم و تا خوابیدیم شد ساعت 3 صبح و خاله سمیه شون صبح ساعت 9رفتن و چون شما دیر خوابیده بودی و صبح زوود بیدار شده بودی  من داشتم آشپزخونه رو جمع میکردم دیدم اینطوری روی مبل خوابت برده بوود تعجب

 
 

[ پنجشنبه 12 شهريور 1394 ] [ 11:43 ] [ مامان زهرا ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد