عکسای متفرقه
سلام شاپرک خونمون ببخشید که دیر میام آپ میکنم آخه تنبلی و گذاشتم کنار و دارم میرم کلاس 
از این به بعد هم آخر ماه میام وبلاگ تو بروز میکنم 
بفرمایید ادامه مطالب و عکسها
بابایی یه شب دعوتمون کرده بود رستوران طرقبه با خاله جوون شون شب خیلی خووبی بوود 
![]()
![]()
![]()
اینم عکسایه پارک که با هم دیگه میرفتیم
![]()
![]()
![]()
![]()
اینم بازی جدید تو و بابایی . وقتی میندازتت بالا اینقدر از ته دل میخندی که ما رو به خنده میندازی 
![]()
اینم عکس سلفی دخترم
![]()
اینم دخترم که علاقه زیادی به تل داره
![]()
اینم عید قربان که با خاله ها و دختر خاله هام رفته بودیم بیروون شهر و فوق العاده عاالی بوود .
![]()
![]()
![]()
اینم شب عید قربان خونه خاله جوون . چون عید بوود خاله جوون کیک گرفته بوود .
کلا خانواده شادی هستیم و الکی الکی منتظر یه مناسبتیم 
اما دخمل بلا خیلی اذیت کرد اوون شب و کلی گریه کرد . البته بعد گریه ها کلی با بهار رقصید 

![]()
![]()
اینم 7 مین سالگرد ازدواجمون
اما چون به بابایی خیلی خوش گذشته شمع 8 گرفته بوود 
![]()
![]()
![]()
![]()
اینم هدیه ما ب مهمون های عزیز عید غدیر
اینم سلاله و بهار جوون عید غدیر
![]()
شب عید غدیر هم رفتیم خونه خاله جوون چون دختر خاله های منم سید هستن و شام هم مهمون خاله بودیم همه فامیل چون خاله جوون تغییر سمت گرفته
![]()
![]()
اینم هنرهای مهسا و متینا و بهار با دختر کوچولوی من
![]()
این لباس و دمپایی هم مامانی برات خریده بوود و برای منم یه سس خوری خیلی خوشگل
![]()
یه روز هم رفتیم پدیده شاندیز
![]()
یه شب هم رفتیم فروشگاه اینم دختر راننده من




عکسای متفرقه 


مامان زهرا